حتما بخوانید : بازبینی پاسخ سوالات مرحله ی اول

اگه جواب سوال ها رو دادین حالا به این نکات تو پاسخ هاتون توجه کنید .

  1. اگر تازه فهمیدید برای بچه دار شدن مشکل دارید و اتفاقا بیشترین موافقت برای فرزند خوندگی از طرف کسی است که خودش مشکل ناباروری داره لطفا کمی برای تصمیم گیری صبر کنید .

  2. اگر می خواهید بی درد سر بچه دار بشید ، بدونید مسیر فرزندخوندگی از فرزند طبیعی بی دردسر تر نیست بلکه دردسرهای خاص خودش رو هم داره .

  3. اگر فکر می کنید استرس باعث ناباروری شماست ، بررسی کنید که این استرس در چه حدیه و اگه نقش جدی در ناباروری تون داره با یک مشاور معتمد صحبت کنید تا اگه نیاز به درمان هست قبل از ورود فرشته تون اون رو درمان کرده باشید .

  4. اگر به خاطر حرف مردم دنبال بچه دارشدن به هر قیمتی هستید , بدونید که تو این مسیر حرف مردم بیشتر می شه که کمتر نمی شه .

اما چرایی این نکات :

تو کشور ما طبق آمار موجود معمولا خانواده هایی می رن دنبال فرزند خوندگی که عمده مشکل ناباروری از سوی آقاست . به دو دلیل یکی اینکه آقا با ازدواج مجدد و طلاق و ... بازهم نمی تونه بچه داشته باشه و راحت تر رضایت به هر راهکاری می ده و دوم اینکه اگه حساب گری های مردانه معمولا اجازه نمی ده یه پسر وارد حریم خونواده بشه و نیمی از فرزند خونده ها قاعدتا باید پسر باشن لذا اگر مشکل از خانم باشه بعد از درمان بهترین راهکار یا یه همسر موقته یا ازدواج مجدده و یا طلاق و کمتر پیشش میاد که آقایون همسرشون رو به داشتن فرزند همخون ترجیح بدن . البته این به فرهنگ منطقه ی سکونت هم بستگی داره . مثلا تو برخی استان ها به ندرت خانواده ا زیر بار فرزند خوندگی می روند .

حالا اگه شما هم از سر اجبار تن به فرزند خوندگی داده باشید وفرزندخوندگی آخرین راه کارتون باشه و  نتونید این موضوع رو با خودتون و خانوادتون حل کنید و قتی تو چشم های فرزندتون نگاه می کنید ، بی تردید اون این اجبار رو تو نگاهتون می خونه و این یه قدم بزرگ به عقب تو تربیت فرزندخونده . پس بهتره به خودتون این فرصت رو بدین که بفهمید چقدر مجبورید فرزند خونده داشته باشید و چقدر تمایل دارید ؟ یعنی اگر بین فرزند داشتن و فرزند خونده داشتن کدام رو و چرا انتخاب می کنید ؟

برخی فرزند بیولوژیک ر انتخاب می کنن به جهت بهرمندی از لذت بارداری , شباهت به خودشون و فرار از حرف و حدیث و سختی های حرف و حدیث مردم .

برخی فرزند خونده رو انتخاب می کنن برای راحتی و فرار از سختی های دوران بارداری و زایمان و ...

کم نیستن افرادی که میان تو وب های ما و پیغام می ذارن چون نمی خواهیم پای یک کودک رو به این دنیای پست باز کنیم با وجودی که مشکلی نداریم ، ترجیح می دیم بچه دار نشیم و فرزند خونده داشته باشیم .

به نظرم همه ی این آدم ها در خطا هستند . چون فرزند خوندگی علاوه بر اینکه راحتی هایی داره ولی سختی ها و استرس های خودش رو هم داره و البته گروه سوم که اینقدر نگاهشون به دنیا منفی است بهتره دست از تربیت یه انسان دیگه بردارند .

خانواده ی فرزند پذیر از استرس های قبل از زایمان نظیر جنس و سلامت کودک در امانند . درد زایمان و یا مخارج دوران بارداری و درمان و زایمان رو متحمل نمی کنن و این تنها مزیت های فرزند خواندگی به فرزند بیولوژیک ، به سختی های اون نمی چربد .

این خانواده ها این استرس رو تجربه می کنن که :

 آیا فرزند سالمی به ما خواهد رسید؟

کی نوبت ما می رسد ؟

تا کی باید منتظر باشیم نا گهان یک بیماری ژنتیک غیر قابل در مان سر از گوشه ی زندگی کودکمان بیرون بکشد ؟

آیا والدینش پیدا می شوند و او را از ما پس می گیرند ؟

اگر بزرگ شد و ما را نخواست چه ؟

اگر اخلاق و رفتارش به والدین بیولوژیکش برود چه ؟

آن ها چطور آدم هایی بوده اند ؟

کی این موضوع را با فرزندم در میان بگذارم ؟ و اصلا به او حقیقت را بگوییم ؟

اگر کس دیگری این موضوع را برایش طرح کرد ؟

اگر شکلش شبیه ما نبود ؟

اگر از ما عکس نوزادی اش را خواست ؟

اگر اطرافیان او را نپذیرند ؟

اگر پدر بزرگ و مادر بزرگ او را کمتر از دیگر نوه ا دوست داشته باشند ؟

اگر این موضوع را در شناسنامه اش بنویسند ؟

می بینید که این اما و اگر ها کم نیست . خیلی وقت ها وقتی یکی می بیند مشکل دارد برای بچه دار شدن برای آنکه عشقش را از دست ندهد زود به سراغ گزینه های مختلف می رود . اما یادش می رود وقتی دارد برای نجات عشقش تلاش می کند ، دارد از سرنوشت یک انسان دیگر حرف می زند . خودش را سر راه کودکی معصوم قرار می دهد و ...

متأسفانه همین بی دقتی موجب می شود که وقتی حرارت عشق خوابید و این همه مشکل و اما و اگر رخ نمود با حضور یک فرزند خوانده خانواده از هم می پاشد ، و مانند یکی دو نمونه ی اخیر که سراغ دارم مثلا مادر خوانده به بهانه ی اینکه فرزند اول زیر دندانش خوب مزه کرده بود و هوس دومی و سومی به سرش زده بود و خودش هم برای باروری مشکلی نداشت ، از عشق خود گذشت و لذت فرزند دوم داشتن را در زندگی تازه ای جستجو کرد . شاید روزی که فرزند خونده اش رو در آغوش کشید فکرش رو هم نمی کرد که 4 – 5 سال دیگه بخواد به دروغ به اون بگه پدرت مرده ، آخه اون روز خیال می کرد داره به خاطر حفظ عشقش فداکارانه از لذت مادر بودن می گذره . اما بعد چند وقت دید که نمی تونه از لذت مادرشدن برای بار دوم و سوم هم بگذره .

فرزند خوانده باشی و فرزند طلاق هم بشوی فقط به خاطر اینکه تو شدی قربانی حفظ عشقی که هنوز داشت حرارت سال اول و دومش را می گذراند .

شاید بخ خاطر همینه بهزیستی می گه باید چند سال از ازدواج زوجین گذشته باشه تا واجد شرایط فرزند خوندگی بشن . یکی می گفت اگه در طول انتظار خودم بچه دار بشم فرزند خونده رو نمیارم ./ این یعنی روند فرزند پذیری براش ارزش و قداست خاصی نداره و تنها جایگزینی اجباری برای فرزند بیولوژیکه . در حایکه خیلی از زوجین هم می گن ما دلمون می خواد اگه سه چهار تا بچه هم داشته باشیم بازهم حد اقل یه فرزند خونده بیاریم .

تفاوت خانواده های فرزند پذیر با در حسرت بچه در همینه . برخی فقط می خوان بچه دار بشن و برخی می خوان پر و بالشون رو سایبون یه بچه ی بی پناه کنن .

بهتره دوباره برگردید و یه لیست از همه ی محاسن و معایب احتمالی فرزند خوندگی تهیه کنید تا  اگه از اون دسته افرادی هستید که فقط برای چشیدن لذت بچه دار شدن راه فرزند خوندگی رو انتخاب کردید ، نا غافل پا در مسیری نذارید که سرنوشت یک انسان رو بازیچه قرار بده .

وقتی به یقین رسیدید به بهزیستی مراجعه کنید و بعد ثبت نام برید تو نوبت مصاحبه ( مشاوره )

hnhli nhvn

/ 6 نظر / 12 بازدید
حمیدرضا

مطلب جالبی بیان کردید . جا برای فکر کردن داره من خودم خیلی دوست دارم دست مردم را بگیرم و احساس دین به مردم دارم واین احساس قشنگ را هم من میتوانم با آوردن فرزند خوانده و گرفتن دستش و بنام کردن بخشی از مالم به نامش و تزبیت درست (انشاالله)جبران کنم در حالی که اون هم بخشی از کمبودهای ما را مرتفع میکند . البته من به این چنبه داستان هم نگاه میکنم که با اومدن فرزندخوانده احتمال فرزند دار شدن طبیعی خودمون هم زیاد میشود و برای درمان قطعی با خیالی راحت اقدام خواهم کرد .

فاطمه

وبت قشنگه! مطالبت هم زیباست! ولی خود شما مگه به خاطر ناباروری نمیخواهید بچه بیارید؟ من ازدواج نکردم ولی دوست دارم فرزند خونده داشته باشم! به نظرم خیلی قشنگه! البته با دغدغه های خاص خودش!

شمیم جان مطلبتان جالب بود ولی به. جورایی دلایل آوردن فرزند خوانده رو رد کرده بود بالاخره هر کسی که فرزند خوانده میاره یکی یا چند تا از این دلایل رو. ممکنه داشته باشه حالا اولویت های. این دلایل ممکنه فرق کنه این نوشته نمیشه به به نتیجه رسید که پس دلیل درست منطقی و قرص و محکم چی می تونه باشه چون همه دلایل معمول به نوعی توس. این نوشته محکوم شدند ممنون

حمیدرضا

ضمن تائید صحبت دوستان قبلی شمیم جان شما نوعی یکی به نعل زدید یکی به میخ . آدم را بیشتر منع میکنید تا مشتاق

ستاره

دقیقا من هم همین حس آقای حميدرضا و ناشناس رو داشتم اصلا گیج شدم. دوباره دلایلم را مرور کردم ولی هر کدوم بر اساس مطلب شما مورد داشت. بالاخره چکار کنیم؟بیاریم؟ نیاریم؟ اصلا ما لایق فرزند پذیری هستیم؟ آدم از خودش نا امید میشه با خوندن این مطلب. ولی شاید تنها دلیلی خودم که برام مهمه اینها که من عاشق بچه م عاشق تجربه کردن حس مادری هستم عاشق اینم که تو خونه ما صدای خنده و بازی و حتی گریه بچه می رو بشنوم. عاشق. حمایت از یه کودکی هستم که دست روزگار دستاشو رها کرده و حالا که به دلایلی نمیدونم خودم بچه دار بشم اونقدر رو خودم کار کردم که بپذیرم می تونم تمام این حس های قشنگ رو با فرزندا. خوانده هم تجربه کنم چرا که نه؟و سعی خواهم کرد به بهترین نحو ممکن براش مادری کنم. حالا بزار روانشناسا و مشاورها بگن شما بعنوان آخرین راه این رو برگزیدین پس لایق فرزند پذیری نیستین بزار بگن شما احساسی عمل میکنین پس لایق فرزند پذیری نیستین. مهم اينه که من به اون باور قلبی رسیدم و با چشم باز قدم تو این راه گذاشتم.

ستاره

راستی یادم رفت. بگم بر خلاف نظر دوستان قبلی. مطلب جالبی نبود شاید من از شما بیشتر انتظا. داشتم موفق باشید