افسردگی بعد از زایمان مادر خوانده ها

افسردگی بعد از زایمان

روان شناس ها دو جور افسردگی بعد از زایمان رو تشخیص دادن :  

نوع اولش یه نوع بیماریه که پس از تولد کودک شروع می شه و با دوا درمون سر و کار داره و متاثر از تحولات هورمونی مادره ، که به ما مربوط نمی شه .

نوع دوم عاملش خارجیه : قیافه ی نوزاد

مادر در طول دوران بارداریش همش به عکس های نوزاد های زیبا نگاه می کنه و منتظر یه بچه است  که صورتش مثل فرشته هاست . اما ...

اما بعد از تولد بچه اش یه هو جا می خوره یه کوچولویی رو می بینه که صورتش سرخ و کبوده . یه لایه کرم سفید رو پوستش ماسیده . پوست  دست و پاش چروکیده . چشم هاش پف کرده و سرش هم کچله و از همه جالب تر یه جفت چشم قلمبه است .

آخه نسبت چشم نوزاد به سرش چند برابر نسبت چشم آدم بزرگ ها به سرشونه . به عبارتی تخم چشم انسان نسبت به سایر قسمت ها در طول عمرش رشد کمتری داره و در ابتدای تولد به اندازه ی کاملش خیلی نزدیکه .

خلاصه اینجاست که روان شناس ها می گن مادر به یک افسردگی کوتاه مدت مبتلا می شه .

حتما دید خانم هایی رو که می گن من از نوزاد می ترسم و یا از بچه ای که تازه به دنیا اومده خوشم نمی آد .

این رفتار یه نمودی از همین افسردگی خفیفه . این وسط کافیه دو تا از کسایی که اومدن دیدن کوچولوی تازه به دنیا اومده بگن : خودت  و شوهرت به این خوشگلی چرا بچتون به شما نرفته ؟ شما به این سفیدی این به کی رفته ؟

اینجاست که مادر بیچاره می بینه نه حال داره به این شیر بده نه جون داره عوضش کنه قیافش هم که ...

سعی می کنه به روی خودش نیاره و هی قربون صدقه ی بچه بره . آقایون چون دید کلی تری دارن فقط بچه رو می بینن و اصلا به جزئیات چهره اش توجهی نمی کنن . مادر زن هم که بچه اش کلی زحمت کشیده و این نوه رو آورده فقط به سلامت دختر و نوه اش فکر می کنه به همین دلیله که بیشترین دلداری رو قربون صدقه های بابا و مادر بزرگ به مادر بچه می ده .

خلاصه ی ماجرا اینکه مادر قبل از اینکه از طریق چهره با کودکش ارتباط برقرار کنه از طریق لمس ، شیر دادن ، و در آغوش کشیدن بچه با اون ارتباط برقرار می کنه و کم کم چهره ی بچه به اصطلاح جا می افته و از سه ماهگی به بعد خوشگل و شیرین می شه .

حسن ماجرا به اینه که نوزاد در بدو تولد هنوز بیناییش کامل نشده و جزئیات نگاه های  متعجب و یه کم افسرده ی مادر رو تشخیص نمی ده .

اما وای از روزی که یه مادر خوانده افسردگی بعد از زایمان بگیره

 تعجب نکنید مادرخوانده ها هم به نوع دوم  این افسردگی مبتلا می شن . و البته گاهی این نوع دوم افسردگی بعد از زایمان در مورد مادرخوانده ها شدیدتره .

این دسته از مادرها بعد از چندین سال انتظار دارن بچه دار می شن . تو این چند سال تمام بچه های خوشگل و باهوش و با نمک رو تو رویاهشون باهم جمع زدن و خلاصه یه پری  برای خودشون ترسیم کردن .

بر خلاف مادرهای بیولوژیک انتظار هم ندارن تا بچه شون شبیه خودشون یا همسرشون بشه . از یه طرف خیال می کنن حق انتخاب دارن پس یه خوبش رو انتخاب می کنن و از یه طرف دیگه اینقدر تو مسیر درمون و لیست فرزند خواندگی تو نوبت موندن و انتظار کشیدن که دیگه هرچی بهشون پیشنهاد بدن می پذیرن

تازه مادر و خواهر و ... هم انتظار دارن وقتی می ری شیرخوارگاه درشتاش رو سوا کنی .

این یه طرف ماجراس طرف دیگه از اون هم جالب تره

 تو حالت طبیعی خیال می کنید  در سال چند تا بچه ی حوری و پری به دنیا میاد ؟

یه سرچ تو گوگل بکنید ببینید چند تا نوزاد یا بچه ی خوشگل عکسشون  تو اینترنت هست ؟ بر فرض که شما از قیافه ی همشون هم  خوشتون بیاد و بگید واقعا خوشگلن ، چندتا از این بچه خوشگلا بچه های فامیل شما هستن ؟

درصد احتمال تولد نوزاد خوشگل رو بذارید کنار شرایط مادر کوچولوتون تو دوران بارداری . حتما فکر نمی کنید مادر بیولوژیک بچتون از قبل بارداری زیر نظر متخصص بوده ، از نظر مواد غذایی بدنش تامین بوده و کندر و میگو و ماهیچه و آب میوه های تازه میل می کرده ، پدر بیولوژیکش هم آرامش رو تو خونه برقرار کرده  بوده و نذاشته تو دل خانومش آب تکون بخوره . بعد هم تو یه بیمارستان درجه یک تولد کوچولوتون رخ داده و از همون ابتدا با شیر مادر تغذیه شده .

هممون خوب می دونیم که هر مادری اگه حداقل  امکانات و شراط نگهداری  بچه اش رو داشته باشه محاله یه لحظه هم بخواد از کودکش دور بشه . پس باید یادمون باشه این بچه قبل از تولد و در بدو تولدش شرایط خوبی رو لمس نکرده .

و حالا که ما این فرشته ی کوچولو رو میاریم هم حس بیناییش کامل شده و هم درابتدای زندگیش طعم آغوش گرم مادر رو نچشیده .

روان شناس ها می گن اولین ارتباط رو فرزند خونده با والدینش از طریق نگاه برقرار می کنه . می گن ارتباط چشمی بیشترین نقش رو در پذیرش خونه ی جدید برای یه فرزند خونده داره .

پس بیاید حواسمون باشه :

۱. اول با خودمون این قضیه رو حل کنیم که چند درصد احتمال داره بچه ی ما یکی از زیباترین بچه های جهان باشه ( هرچند سوسکه به بچه اش می گه مادر به قربون دست و پای بلوریت )

۲. کودک ما منتظر نگاهیه که از نگاه خاله های بهزیستی با محبت تر باشه تا خونه ی ما رو به بهزیستی ترجیح بده

۳. اولین نگاه پایه های پل ارتباطی ما با فرزندمون رو می سازه

پس برای اولین دیدار با همه ی عشق به سمتشون بریم

اگرچه مطمئنم شما دوستای خوبم هرگز به این نوع افسردگی دچار نمی شید چون مسیری رو می رید که با اطمینان و یقین انتخابش کردین

 

ببخشید که یه کم طولانی شد . هرچند فکر می کنم تا چند وقت دیگه هر هفت هشت روز یه بار هم به زحمت فرصت بشه به وبلاگم  سر بزنم . من که خیلی امیدوارم اولین دیدار خیلی زود وقتش برسه

جمله ی آخر رو 16 مرداد تو وب قبلیم نوشته بودم و البته با امیدواری بیشتری از امروز .

اما با این وجود از اون تاریخ تا الان حدود 5 ماه به فرشته مون نزدیک تر شدیم .

/ 10 نظر / 28 بازدید
شمیم جون

پستت عای بود. بسیار زیبا

شمیم جون

ادرسش این بود اما ظاهرا چون محلش ندادیم ادرس رو بستش. http://farzankhandeh.blogfa.com/

سحر

[گل][گل][قلب][قلب][قلب]

مامی یاسین

شمیم جونم منو بیخبر نزاری یه وقت هرچی بود زود بیا بگو

هانی

منم فکر میکنم دخترکم خیلی ناز و خوشگله[رویا]البته شاید در نظر من خوشگل بیاد ولی به نظر بقیه نه [خنثی]

هانی

هر موقع اومد بهتون میگم قیافش چه شکلیه...قطعا خوشگله[چشمک]

شهره

سلام شمیم عزیزم ممنون اومدی پیشم میدونی وقتی کسی که همه ی شرایطش مثل تونست خیلی باهاش راحت تری ماها هم دیگررو بهتر درک میکنیم...من 22سال انتظاریه فرشته رو کشیدم اما ازاول انقدکه عاشق بودم یه فرزند بیارم برای داشتن فرزندخودم ارزوی نداشتم شاید خیلی ها باورشون نشه اما این واقعیت چون ما سالم بودیم وبااین عملای جدید امکان بچه دارشدن رو داشتیم اما من هیچ تلاشی نمیکردم تااینکه به یه بهزیستی رفتیم وقتی چشمم میونه بچه ها به دختربچه یتپلی افتاد که اجازه نداد ببوسمش بند دلم براش پاره شد نمیدونم چرا هردومون فقط میخ اون شدیم دوسال روزگارمو سیاه کردن شب وروز گریه کردم پیش هرکس التماس کردم من خودمو مادرخونده نمیدونم چون مادرحقیقی نه ماه بارداری روتحمل میکنه وگریه هم نمیکنه اما من دوسال کشیدم ازافسردگی گفتی واقعا تجربه کردم اما دیگران فکرمیکنن تاخودت زایمان نداشته باشی به این چیزا نمیرسی اما تودرک میکنی افسردگی یه مادر بعداز 22سال انتظارچقدسخت تره..عزیزم من تووبم ازدخترم نمینویسم چون اون بزرگه ودوست نداره ....پیش شماها اومدم کنارم باشید تا دخترمن درک کنه خیلیها توشرایط اون هستن وازاینکه دیگران بفهمن هم مشکلی ندارن.. فدات بشم

شهره

سلام شمیم عزیزم ممنون اومدی پیشم میدونی وقتی کسی که همه ی شرایطش مثل تونست خیلی باهاش راحت تری ماها هم دیگررو بهتر درک میکنیم...من 22سال انتظاریه فرشته رو کشیدم اما ازاول انقدکه عاشق بودم یه فرزند بیارم برای داشتن فرزندخودم ارزوی نداشتم شاید خیلی ها باورشون نشه اما این واقعیت چون ما سالم بودیم وبااین عملای جدید امکان بچه دارشدن رو داشتیم اما من هیچ تلاشی نمیکردم تااینکه به یه بهزیستی رفتیم وقتی چشمم میونه بچه ها به دختربچه یتپلی افتاد که اجازه نداد ببوسمش بند دلم براش پاره شد نمیدونم چرا هردومون فقط میخ اون شدیم دوسال روزگارمو سیاه کردن شب وروز گریه کردم پیش هرکس التماس کردم من خودمو مادرخونده نمیدونم چون مادرحقیقی نه ماه بارداری روتحمل میکنه وگریه هم نمیکنه اما من دوسال کشیدم ازافسردگی گفتی واقعا تجربه کردم اما دیگران فکرمیکنن تاخودت زایمان نداشته باشی به این چیزا نمیرسی اما تودرک میکنی افسردگی یه مادر بعداز 22سال انتظارچقدسخت تره..عزیزم من تووبم ازدخترم نمینویسم چون اون بزرگه ودوست نداره ..پیش شماها اومدم کنارم باشید تا دخترمن درک کنه خیلیها توشرایط اون هستن وازاینکه دیگران بفهمن هم مشکلی ندارن.. فدات بشم

طاهره

من امروزبعد3سال انتظارفرزندخواندمودیدم.جمجمش انگاربزرگترازمعمول بود.توذوق منوشوهرم خورد.بنظرشماچکارکنم.سردوراهی.یاهمین.یابازم انتظار

طاهره

توروخداازطریق واتساپ ب من بگید چ بکنم.بچه روبردارم باوجودیکه زیادتودلم نیس ومیگم کاش خدابخودم داده بود..یا نه؟؟اگ نیارم اخرین شانس زندگیمو از دست دادم.09174075614