روزهای اول

می خوام یه کم از فرشته هایی بنویسم که خیلی ویژگی های مشترک دارن .

 روزهای اول که فرشته هام اومدن یه چیزهایی برامون تازگی داشت ، عجیب بود و گاهی ناراحت کننده .

چیزهایی که شاید فکر می کردم خاص فرشته های منه تا اینکه روز جلسه ی مشاوره دیدم همه ی بچه هایی که تو سن بعد از یک سالگی به فرزندخوندگی اومده بودن تو این ویژگی ها کما بیش مشترک بودن . 7 تا فرشته با رفتارهایی شبیه هم .

می خوام از این ویژگی ها بنویسم تا بفهمند اون هایی که درد رو احساس نمی کنن . همون هایی که بهمون می گن :

نه چک زدید نه چونه دو تا بچه اومد تو خونه .

خوشبحالتون مخارج 9 ماه بارداری و زایمان رو نداشتید .

سال ها  انتظار همراه با هزینه های سنگین درمان ناباروری . شنیدن حرف دیگران . لمس تیغ های جراحی و از همه دردناک تر دیدن آدم هایی که روی تخت کناری خوابیده بودند و به بهانه ی بیمار بودن کودک ، فرشته ای را سقط می کردند و هم خودشان و هم دیگران از نگاه و رفتار و کلامشان یقین داشتند ، کودک سالم بوده و فقط نا خواسته بوده است .

کنارت زنی را می بینی که از شر فرزندش خلاص شده و شادمان به خانه بر می گردد و تو نا امیدانه از درمان های بی نتیجه غمگین ؛ و می مانی در حکمت خدا که چرا این روح را در جسم تو ندمید .

و حالا می فهمم چرا ...

اگر این همه رنج ندیده بودیم شاید تن به سختی های فرزند پذیری نمی دادیم و این همه شیرینی نصیبمان نمی شد .

بگذریم از روزهایی که باید برای قاضی و مشاور و مامور کلانتری و همسایه و کارمندان بهزیستی همه ی ریزه کاری های زندگی خصوصیمان را شرح می دادیم و عشق به فرزند دار شدنمان را برایشان اثبات می کردیم .

بگذیریم از سال ها انتظار کلی و آن دو سه سال انتظار نوبت فرزند خواندگی که خیلی طولانی تر از 9 ماهی است که سایرین 1 بار تجربه می کنند و در پایانش مادر و پدر می شوند و ما ها بارها آن را تا نیمه راه تجربه کردیم و ناگزیر خود را به تقدیر الهی سپردیم .

بگذیریم از اشک های مادرانه در بدرقه ی فرشته های به 9 ماه و 9 روز نرسیده .

اگر به ازای سالهای انتظارمان مادر شده بودیم ، شاید فرشته های مان از ده تا بیشتر بود ، اما نشد .

نشد تا اینگونه بشود که دو فرشته از آسمان در آغوشمان جای بگیرد و ما قدر شناسانه خدایمان را شاکر باشیم و به سرمان نزند از شر کودکمان رها شویم .

فرشته های من در میان هفت فرشته ی دیگر یک ویژگی منحصر به فرد داشتند ؛ تنی مجروح از زندگی سخت گذشته .

آثار زخم های زندگی بر تنشان برای همیشه جاویدان شده بود و این دردناک ترین ویژگی ها بود .

وقتی چشمم به چهره ی پسرم افتاد با وجود ... عاشقش شدم آنقدر زیبا بود که این مشکل نمکین ، به چشم هیچ کس نیامد و من فقط چون در نگاه اول مادرانه او را نگریستم متوجه این مشکل شدم .

اما وقتی فرشته هایم را برای اولین بار به حمام بردم ماندم از این همه تحمل . نمی دانم کتری آب جوش رویشان چپ شده و یا ...

نمی دانم جای زخم است یا سوختگی یا قهر روزگار .

فکر می کردم ترس از حمام به خاطر این زخم های کهنه است اما در روز مشاوره چیز دیگری دیدیم .

هر 6 خانواده می گفتند : بچه هایشان ...

از چای داغ می ترسند .

روزهای اول از حمام می ترسیدند .

به جای حرف زدن اشاره می کنند .

به جای خواستن جیغ می زنند .

چون فقط اسباب بازی داشته اند می خواهند با همه چیز بازی کنند .

شب در خواب می لرزند ، آنقدرکه گمان می کنی تشنج کرده اند .

و ذره ای خواب ندارند .

غذا که می بینند نه داغی می فهمند نه سیری ؛ می خواهند هرچه در سفره است یکجا بخورند .

و نگاه تلخ دیگران به این رفتارها از همه سخت تر .

و فقط ما می دانیم که این کودکان هیچگاه طعم سیری را نچشیده اند و همیشه گرسنه مانده اند .و اگر سیر هم شده اند هیچگاه نشستن بر سر سفره را تجربه نکرده اند . ما می فهمیم که تجربه شان از حمام فقط شستشویی سریع بوده نه آب بازی کودکانه .

فقط ما می فهمیم کسی با این کودکان حرف نزده و خواسته هایشان را نشنیده است .

و شاید چون سال ها انتظار کشیده ایم تحملمان بیشتر از دیگران است برای درک این فرشته ها .

روزهای اول گذشت فرشته هایمان عاشق حمام شدند. غذا را به اندازه می خورند . به جای جیغ زدن سخن می گویند و من حکمت آن همه رنجم را می فهمم .

رنج ما هرگز بیشتر از رنج این کودکان نبود و رنجی که نگاه های سنگین هنوز هم ما و آن ها را دنبال می کند .

خدا می خواست کاسه صبرمان را بسنجد و ببیند وسعت سینه هایمان را برای در آغوش کشیدن فرشته های آسمانی .

چند روز پیش به همسری گفتم این بار هرکی بهمون گفت :

نه چک زدید نه چونه دو تا بچه اومد تو خونه .

خوشبحالتون مخارج 9 ماه بارداری و زایمان رو نداشتید .

بهشون می گم :

 حق با شماست .حیف که به قول بعضی ها : اسلام دست و پا رو بسته و الا دعا می کردم این خوشی ها نصیب شما و عزیزانتون هم بشه !

و صد البته جز غم زخم های فرشته هایمان همه ی مشکلات حل شد و گذشت و یا نادیده انگاشته شد و اکنون جز خوشی چیزی نصیب ما نیست .

 

/ 25 نظر / 95 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عطر یاس

سلام گلم یه وبلاگی هست اگه میتونی بهش سر بزن قراره 31 مرداد ساعت 23 دعای فرج رو چند نفر با هم بخونیم تا ان شاء الله امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف ) زودتر ظهور کنند ان شاء الله اینم آدرسشه اگه میخونی تو اون وبلاگ اعلام کن که میخونی.ممنون http://yaabasalehadrekni.blogfa.com/

شاکرمی

سلام بر بهترینها ..........که بهترین می نگارند تا ما بهتر شویم .بهتر باشی که هستی .....درود بر شما

سلام همیشه مطالبت رو دنبال میکنم

فاطمه

سلام شمیم عزیز ، مامان دوست داشتنی من عاشق وبلاگتم خیلی کمکم کرد . من و همسرم فرهنگی هستیم و 42 و 43 ساله و دارای فرزند پسر 18 ساله . ان شاالله برای دختر بالای 2 سال تقاضا میدیم . از سایت آیت الله مکارم شیرازی درباره نحوه محرمیت پرسیدم . جواب این بود که اگر دختر خوانده بالای دو سال به عقد موقت پدر پدر خوانده درآید به تمام پسران و نوه هایش محرم میشود.{{ این مطلب رو نوشتم چون شما اشاره کرده بودی که کسانی که متقاضی فرزند خوانده هستند باید همجنس فرزند بیولوژیک آنها باشد}} . اما این مسئله برای کسانی اجرائی است که پدر مرد در قید حیات باشد . برام دعا کن اگه مصلحتم در اینه قبل از اینکه سنم بیشتر بشه به آرزوم برسم .

مادر شدن هدیه ای آسمانی است که خدا به بسیاری از زن ها می دهد و اینگونه مادر شدن بهترین هدیه آسمانی است که خدا تنها به اندکی از بندگان خویش عنایت می کند. این مادرشدن گوارای وجود شما

رها میشوم

َمیم جان، عکس بالای این پستت روزم رو ساخت..دلم رو لرزوند....چشامو پر اشک کرد... گلوم رو پر بغض...بچه های من توی این عکسن..این عکس مال دوسه سال پیشه..چه قصه ها داشتم با این گروه.. فک کنم تو بودی که برای من پیغام گذاشتی.....خوندن پستهای شماها، برای من دیدن ادامه ی ماجراست...ماجرایی که ارزوم بوده برای تک تک بچه هام رخ بده..این عکس رو که نگاه میکنم، نمیدونم الان به سر تک تکشون چی اومده...علیرضا..سپیده..محمد..نیایش و و و و ...کاش که اونا هم تجربه ی مادری مثل شماها رو داشته باشن.. که قلبم تیر کشید وقتی خوندم ازغذایی که فک میکنن باید تموم شه، از حس حموم، ارز همه ی این حسهای آشنا.... پر از مهر باشید و استوار...

سارا

خدا قوت خانمی ! گاهی ادم تا خودش تو یک موقعیت قرار نگیره نمیتونه به همه زوایاش فکر کنه . من و شوهرم روزی که برای اولین بار رفتیم شورا گفتم بچه دو ساله یا بالاتر میخوام مهمترین دلیلم هم این بود که تو این سن بچه اگه بیماری یا مشکل خاصی داشته باشه حتما معلوم شده اما...... تو شورا مخالفت شد چون اون موقع هر دو سی ساله بودیم الان 2/5 گذشته ما روزای اخر نوبتیم ( رسیدیم سر صف ) ّبهزیستی دوباره ما رو فرستاد کلینیک مددکاری و اونجا بود که خانم روانشناسی که با ما صحبت میکرد به این مساله اشاره کرد چیزی کهقبلش من حتی یه درصدم بهش فکر نکرده بودم . اینکه این بچه ها محیط خونه رو نمیشناسن نمیدونن اشپزخونه چیه خطر چیه ابزارها رو نمیشناسن ما که الان سه ساله درگیر موضوع فرزندخواندگی هستیم وضعمون اینه وای به دیگران اگه خدا بخواد به مادرا بهشت رو بده باید به مادرایی مثل شما بهترین جاشو بده عزیزم ! خسته نباشی موفق باشی و شاد کنار همسرت دخترت و پسرت

مامان سوین

هنوزم از خوندن این پستت دلم هوای تمام فرشته هایی رو میکنه که هنوزتوخونه موقت هستن .الهی زودتر راهی خونه ای بشن که بیصبرانه منتظر ورودشون هست

علیرضا

سلام بهت تبريک ميگم . . . وبلاگت حرف نداره . . . اگه خواستي به آدرس زير برو ، لينک وبلاگت رو ثبت کن . . . تو بالا بردن آمار بازديد وبلاگت نقش داره . . . http://link.meymoon.ir/

مامان دوتافرشته

شمیم جان شما خوده فرشته هستیدشماازمازنانی که فرزندانمون راخودمون بدنیااوردیم درجایگاه بالاتری هستیدکه خدابهتون این دل پاک وبزرگ رابخشیده این نوشته هاقلبم رابه اتیش کشیددلم برای این فرشته های معصوم خون شدفرشته های نازت راببوس[گل]