اولا ممنون که مطالب رو با دقت خوندید .

ثانیا عذر خواهی می کنم اگه با زبان الکنم نتونستم حق مطلب رو بیان کنم به خاطر همین جواب تمام دوستان رو تو یه پست جدید گذاشتم .

  • اگه از سر اجبار کاری انجام بدی حتی اگه این اجبار رو به زبون هم نیاری در عمل به فرزندت نشون می دی  و اینجوری روحش رو آزرده می کنی .

  • گاهی اوقات افراد مسیر فرزند خوندگی رو ، سر پوشی روی مشکل جسمانی شون می دونن و گاهی عملی از روی ناچاری . در چنین شرایطی فرزند خونده در حد فرزند خونده باقی می مونه و هیچ حس والد و فرزندی بینشون به وجود نمیاد .

    قاعدتا کسی که بلا فاصله بعد از تصمیم صاحب فرزند می شه اگه به فکر فرزند خوندگی هم باشه بلافاصله بعد ازدواج دنبالش نمی ره بهزیستی پس افراد اولا فرزند بیولوژیک رو امتحان می کنن . منظور من از آخرین راه ترتب زمانی نبود بلکه ترتب ارزشی بود .

    و فکر کنم باید یه اصلاحی توی طرح سوالات و پاسخشون بر این اساس انجام بدم . ممکنه فرزند خوندگی برای شما ارزشمند باشه ولی این راه بعد از ده سال به ذهن شما برسه . و از طرفی شما حاضر باشد میلیون ها خرج کنید تا پاره ای از وجود خودتون و همسرتون رو در آغوش بکشین اما این امر براتون صد در صد غیر ممکنه . (اینجای بحث به آقایون جسارت نشه بیشتر بحث آمار کلیه تا شرافت های انسانی استثنایی ) دور از جون بعضی آقایون ، متأسفانه چیزی که تو ایران دیده می شه اینه که اولا آقایون خیلی زیر بار پذیرفتن مشکل باروری از طرف خودشون و بعد هم پیگیری و درمان نمی رن و وقتی هم از ناباروریشون به صورت صد در صدی مطمئن می شن تلاش می کنن همسرشون رو به هر نحو ممکن به فرزند خواندگی یا اسپرم اهدایی راضی کنن و این ها باعث بروز مشکلات بعدی برای فرزند خوانده خواهد شد .

  • سراغ دارم افرادی رو که از رسیدن اموالشون بعد از فوتشون هم به فرزند خونده ابا دارن و سعی می کنن به نحوی مالی به بچه ای که همخون خودشون نیست نرسه . اگر بخوام یه توصیه ی کلی کنم و بگم خیلی کاره خوبیه و همین الان برید دنبالش به کودکانی مظلوم ظلم کردم .

 

 

 

 

تو یکی از مراجعاتم به بهزیستی شنیدم که یه خانواده می خواستن پسر اگه اشتباه نکنم دوازده سالشون رو پس بدن !

چون پدر محترمش حالا که پسرش داشت بزرگ می شد نمی تونست ببینه یه مرد غریبه ! تو خونشه .  این مرد همون ادمیه که یکی دو سال انتظار و تجربه کرده و مشاور و شورا و ... رو راضی کرده که «  من فرزند خوانده می خواهم ! »

حالا نوجوانی که یک بار از والدینش محروم شده و یک بار از مادرخوانده و پدر خوانده رانده شده چیزی از روحش باقی می ماند .

مادر خوانده ای که طلاق می گیرد و فرزند خوانده اش را فرزند طلاق هم می کند تا مادر شدن را باز تجربه کند تا شاید آرزوی لذت بارداری را به گور نبرد ، دیدنی بود صورتش روز اولی که فرزند خوانده اش را در آغوش می کشید .

 

  • منع نمی کنم . تو این مدت خیلی از دوستان نزدیکم رو به قدم گذاشتن تو این راه تشویق هم کردم .

  • اما به نظرم ما اگر نیم نباشه ، ثلث عمر طبیعی مون رو گذروندیم . شخصیتمون شکل گرفته و پایه های زندگیمون محکم شده اما کودکی که قدم به زندگی ما می ذاره شخصیت و مسیر زندیگیش می خواد با نگاه ما و اطرافیانمون به موضوع فرزند خوندگی شکل بگیره .

  • ما داریم مسیر

یک رود رو تغییر می دیم مراقب باشیم داریم این رود رو به کجا هدایت می کنیم به مزارع برای آبیاری یا به دشت سنگلاخی  برای ایجاد سیلاب . سرنوشت یک انسان کم از زود نیست .

خوب فکر کنید .

درست تصمیم بگیرید .

محکم در این راه قدم بردارید .

خدا یارتان باد.