بالاخره سال 93 فرا رسید و خانواده ی ما دوازدهمین نوروز خودش رو 4 نفره سپری کرد .

جاتون خالی چه سپری کردنی . چادر عیدم رو تازه امروز دوختم .

سر سال تحویل کوچولو ها رو برده بودم حمام و خونه تکونیمون رو هم روز پنجم عید انجام دادیم .

البته فرشته هامون رو به اولین سفرشون هم بردیم .

شانس آوردم که فرشته های من پر ندارن اون وقت دیگه بالای کمد و بوفه رو هم به عنوان مکان امن از دست می دادم .

هرکی ازم می پرسه  با بچه داری چی کار می کنی ؟  

می گم : می گم اصلا نمی رسم کاری بکنم فقط می دوم و پنپرز عوض می کنم .

دیروز هر دوشون تو ماشین جلو تو بغلم بودن و ساک  و ... شون هم رو پام و یک سره وول می خوردن گفتم خستم کردین دیوونه شدم . پسرم گفت تو خستم کردی دیوونه شدم ههههههههههههههه

این خلاصه ای از احوال من اما فرشته ها خوبن و تونستن یه چیزهایی یاد بگیرن  . با وجود کلی مطلب و لوازم آموزشی فرصتی برای آموزش مستقیم نداریم و بیشتر آموزش ها تقلید از رفتارماست ولی هوش خوبی دارن . سوره ی توحید  با چند تا شعر مداحی رو تقریبا یاد گرفتن ، البته با زبان کودکانه ی خودشون و گاهی هم آهنگش رو می زنن تا تلفظ حروف و کلمات .

به نمازهم علاقه دارن و با ما ادای نماز خوندن رو  در میارن . تازه دارن یاد می گیرن که شب باید بخوابن و اجازه می دن ما هم  البته با یکی دو بار بیدار شدن ، شب رو کمی استراحت کنیم .

کاملا پر تحرک ولی مؤدب . به تمام خواهش ها ، درخواست ها و سوالات من یک جواب می دن : نه نه نه نه

حداقل 4 تا نه . دخترم من رو و البته اطرافیان رو یاد وروجک آقای ادر می اندازد ؛ با همون نمک و شیطنت ها .

ولی با همه ی سختی هاش حاضر نیستم آرامش 2 ماه پیش زندگیم رو تجربه کنم که غرق در انتظار بود و حتی نمی خوام به آرامش روزهای اول ازدواجمون برگردم .

امروز از روی شیطنت یه مصرع از شعرهای امام ( ره ) رو به پسرم یاد دادم : 

"در دلم بود که آدم شوم اما نشدم "

و پسرم با کلی احساس داد می زد : " آدم نشدم "

هههههههههههه

فکر کنم به زودی بتونم برم سراغ مطالب آموزشی وبم و اون ها رو ادامه بدم .

سال خوبی رو برای همتون آرزو می کنم