یه سه هفته ای بود که زندگیمون زیادی شیرین شده بود و با اوضاع و احوال جسمی من دیگه شیرینی اش گلو رو می زد .

آنفلوآنزایی گرفتم که بعد بیشتر از دو هفته هنوز گلو درد و برخی عوارضش بهبود پیدا نکرده با دو تا فرشته که مثل پاسبان شب خواب به چشمشون نمی اومد .

امروز بالاخره تونستیم خودمون رو پیدا کنیم و دستی به سر و روی خونه بکشیم و چند تا عکس هم از فرشته هامون بیاندازیم .

بالاخره با کلی ترفند ساعت 9/30 فرشته ها خوابیدند و گوش شیطون کر و چشمش کور و دندندش نرم ، هنوز بیدار نشدن . امیدوارم بتونیم هفته ی چهارم کنار هم بودن رو شیرین تجربه کنیم .

البته نه اونقدر شیرین که گلومون رو بسوزونه.

راستی یه توصیه :

من هر سال سر سفره ی هفت سین از تخم مرغ های مصنوعی که خودم تزیین می کردم استفاده می کردم . یه عزیزی پیشنهاد داد که اگه بچه می خوای باید تخم مرغ طبیعی رنگ کنی : هم برای خودتون دو تا و هم برای نی نی .

من هم بهار 92 3 تا تخم مرغ طبیعی رنگ کردم غافل از اینکه یکی از تخم مرغ ها دو زرده از آب در میاد و خانواده ی ما برای نوروز 93 یه خانواده ی 4 نفره شد .

سفره هاتون پر برکت و پر تخم مرغ باد

و زندگیتون غرق شیرینی