ببخشید که همتون رو ناراحت کردم .

این پست رو به خاطر یکی از دوستای وب فرزند خوانده گذاشتم .

می خواستم ظرفیت خودمون رو بسنجیم .

اینجا اون بخش ماجرا بود که ما خودمون رو به عنوان تنها مادر فرشتمون باور کردیم . کاری که باید بکنیم .

اما در یه گوشه از دنیا شاید حقیقت دیگه ای وجود داشته باشه . کسی که خودش رو مادر یا پدر فرشته ی ما می دونه

و یه انسان که می خواد هویتش رو بشناسه و شاید یه علقه ی ناخود آگاه به اصلش داره .

یه انسان که ترجیح می ده با مادر فقیری زندگی کنه که اون رو به دنیا آورده نه با منی که براش همه ی امکانات رو فراهم کردم .

یه  امانت که من بهش حس مالکیت پیدا می کنم .

نمی دونم حق با کدوم ماست فقط می دونم که من این فرشته رو از خدا به امانت می گیرم و پافشاری برای پس ندادن امانت به صاحبش ...

از خدا می خوام کمکم کنه هیچ وقت در ادای امانت کوتاهی نکنم چه برسه به خیانت .

به خاطر دوستای خوب و مهربونم این قصه رو همینجا تمومش می کنم .

پایان